یک ساعت به جلو
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
روز دوم از فروردین فرا رسید و ساعت را یک ساعت به پیشتر راندیم تا زود تر به صبح رسیم. اکنون یک ساعت ناگهان از کف می رود و انگار که یک ساعت از دنیا را از دست داده ام! صلح با خویش را آغاز کرده ام و هر روز بر دوستی میان خویش خواهم افزود! چند سالی بود میان یک آدم عادی و آدم خارق العاده بودن در تلاتم بودم...
خود زخم زن
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
گاه آدم ها با زندگی خویش کاری میکنند که شاید دشمنشان نیز به آن شکل نتواند آنها را از دور خارج کند! گاهی به دست خویش خود را در چاهی می اندازند که از آن سوی زمین سر در می آورد و به خود زخم هایی میزنند که هیچ ضمادی را یارای مرهم بودن بر آن نیست. گویی هر کس به محض آنکه افسار زندگی اش را بدست می گیرد بای...
صبح
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
هر ظهری که می دمد (ببخشید صبح) فرصتی دوباره است که هر چه از دیروز و روز های پیشتر کج بالا آمده به حال خود رها شود و طرحی نو در افتد. هر بیداری اتفاقی شگرف است، گویی از مرگ بازگشته ای که دوباره بیاغازی
تاریک تر!
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
با آرام کردن فکر ها گویی جا برای شنیدن بیش از پیش فراهم شده است! دیگر هیچ چیز و هیچ کس اهمیتی ندارد! فقط شاید سرنوشت مستر داروین و آگور برایم مهم باشد. هر کس هر حرفی می خواهد بزند، هر کاری که می پسندد
خورشید
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
خورشید آهسته پایین می رود! بالای سر ساختمانی مکعبی شکل که به نیمکتی میماند که خورشید رویش می نشیند، ایستاده است. کمی اینسو تر ساختمانی نیمه کاره، اسکلتی فلزی در هوا، قد بر افراشته است. به سان قفسی که هنوز محبوسی به آن محکوم نگردیده است. آسمان آهسته به سرخی می گراید و قرص آفتاب، گردینت نابی از مادر ر...
فیل پرنده
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
گاهی نمی دانم برای نوشتن از کجا آغاز کنم. انگار سطر آغازین سخت ترین و جانکاه ترین بخش این کار است. گویی باید یک فیل پرنده را آسمان به زیر کشید. گاه نیز خلاف این است! کلمات به سان اسبان وحشی در گریز به روی سطر ها روان می شوند و می تازند.
تعطیلی
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
روز ها به سان برق و باد سپری می شوند و ایام واپسین تعطیلات فرا می رسد. روزهایی که گویی همه بالاخانه شان را نیز به تعطیلات فرستاده اند. با پایان یافتن تعطیلات بایستی به مشکلات پیش از آغاز سال که این ایام را در خاموشی به سر می بردند، رسیدگی شود. شاید ایام ابتدایی پس از پایان تعطیلات روز های شلوغ، دشوا...
امید
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
امید شاید تنها رگی از زندگی باشد که همیشه در آن خون در جریان است. اگر جریان این رگ مصدود شود حتی اگر عیسی دمی نیز حاضر باشد، زندگی به پایان راه خود می رسد. امید چیزیست که آموختن اش دشوار ترین درس زندگ
سپاس
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
گاهی تشکر کردن به دشوار ترین کار گیتی مبدل می گردد! هر چه به دنبال کلام و کلمه و عبارت مناسب و در خور می گردی، باز هم دست خالی باز می گردی! گویی برای شرایط خاصی هیچ کلامی را یارای بجای آوردن حق مطلب ن
تقویم و قاصدک
-
تاریخ: 1397/6/12 ساعت: 21:01
گاهی تقویم دچار اشتباه می شود! گویی درهنگام چاپ تقدیم اشتباهی صورت گرفته باشد و صفحات و روز ها و فصل و حال و احوالشان جابجا قرار گرفته باشند. پریروز بهار باشد و امروز زمستان و فردا را در تابستان سپری
آغاز
-
تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 23:04
هر چیزی آغازی دارد! و هر چیز به پایانی خواهد رسید. گاهی آغاز ها خود باید آغازی را پشت سر بگذارد، و هر پایان باید از جایی آغاز شود! و آغاز و پایان هر چ
خوشبختی های کوچک
-
تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 23:04
کتاب های بسیاری می توان در ادبیات یافت که هر کدام جمله یا حرف هایی داشته باشند که هنگام خواندن آنها چشم های آدم برق بزند. برخی کتاب ها کم و برخی کتاب ها بیشتر دارای این موهبت هستند. نویسندگانی که خواسته یا نخواسته حرف هایی از زبان آدم می زنند یا چیز هایی می گویند که به شنیدن آنها احتیاج دارید! حرف ه...