روز دوم از فروردین فرا رسید و ساعت را یک ساعت به پیشتر راندیم تا زود تر به صبح رسیم. اکنون یک ساعت ناگهان از کف می رود و انگار که یک ساعت از دنیا را از دست داده ام! صلح با خویش را آغاز کرده ام و هر روز بر دوستی میان خویش خواهم افزود! چند سالی بود میان یک آدم عادی و آدم خارق العاده بودن در تلاتم بودم! برای روز های آتی تصمیم گرفته ام یک آدم عادی برای بیرون و هر چه هستم در درون باشم!
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
گاه آدم ها با زندگی خویش کاری میکنند که شاید دشمنشان نیز به آن شکل نتواند آنها را از دور خارج کند! گاهی به دست خویش خود را در چاهی می اندازند که از آن سوی زمین سر در می آورد و به خود زخم هایی میزنند که هیچ ضمادی را یارای مرهم بودن بر آن نیست. گویی هر کس به محض آنکه افسار زندگی اش را بدست می گیرد باید با شتاب از سراشیب فاجعه به زیر بتازد تا به سخت ترین شکل ممکن خود را در میان دام های تاراندن خویش اندازد.
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
خورشید آهسته پایین می رود! بالای سر ساختمانی مکعبی شکل که به نیمکتی میماند که خورشید رویش می نشیند، ایستاده است. کمی اینسو تر ساختمانی نیمه کاره، اسکلتی فلزی در هوا، قد بر افراشته است. به سان قفسی که هنوز محبوسی به آن محکوم نگردیده است. آسمان آهسته به سرخی می گراید و قرص آفتاب، گردینت نابی از مادر رنگ سرخ خاکستری آفریده است. آرام پایین می رود و پشت نیمکتی که رویش نشسته بود، محو می شود.
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
گاهی نمی دانم برای نوشتن از کجا آغاز کنم. انگار سطر آغازین سخت ترین و جانکاه ترین بخش این کار است. گویی باید یک فیل پرنده را آسمان به زیر کشید. گاه نیز خلاف این است! کلمات به سان اسبان وحشی در گریز به روی سطر ها روان می شوند و می تازند.
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
روز ها به سان برق و باد سپری می شوند و ایام واپسین تعطیلات فرا می رسد. روزهایی که گویی همه بالاخانه شان را نیز به تعطیلات فرستاده اند. با پایان یافتن تعطیلات بایستی به مشکلات پیش از آغاز سال که این ایام را در خاموشی به سر می بردند، رسیدگی شود. شاید ایام ابتدایی پس از پایان تعطیلات روز های شلوغ، دشوار و حتی پر مخاطره ای باشد.
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی
کتاب های بسیاری می توان در ادبیات یافت که هر کدام جمله یا حرف هایی داشته باشند که هنگام خواندن آنها چشم های آدم برق بزند. برخی کتاب ها کم و برخی کتاب ها بیشتر دارای این موهبت هستند. نویسندگانی که خواسته یا نخواسته حرف هایی از زبان آدم می زنند یا چیز هایی می گویند که به شنیدن آنها احتیاج دارید! حرف هایی که از جنس شما باشند و گاه، از جنس خوشبختی های کوچک.
برچسب:
نویسنده: یونا زمانی